X
تبلیغات
رایتل


سادگی ها

داستانهای دخترک و اقیانوس

امروز دخترک تمام روز تنها بود. با خودش خیلی فکر کرد. به این فکر کرد که اشتباه کرده بود کودکی نگاهشو برای اقیانوس هدیه برده بود. به این فکر کرد که چه جوری میشه همه چیزو عوض کرد . اقیانوس تمام روز به اطرافیانش کمک کرد، چه اقیانوس خوبی. دخترکم تماشا کرد. بعد اقیانوس رو به دخترک کرد. دخترک دلش لرزید. با خودش گفت میدونستم اقیانوس خودمه. با لاخره یاد من افتاد..... اقیانوس کمی از خستگیاش گفت. از اینکه چقدر امروز سرش شلوغ بوده و ... شاید اگه یه دفعه رعد و برق نمیشد اقیانوس یادش میموند حال دخترکو بپرسه...به هر حال اقیانوس دوباره رفت تا به دیگران کمک کنه وبعد خیلی خسته شد و ... خوابید. دخترک خوابشو تماشا کرد و حرفای دلشو با عروسکاش گفت.
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر 1386ساعت 12:40 ق.ظ توسط هوناز نظرات (4)|


Design By : Night Skin

Archives
Links
Design
Specific
Others