X
تبلیغات
رایتل


سادگی ها

داستانهای دخترک و اقیانوس

دیگه حتی به اندازه ی یه چشمه هم توی وجود پر عظمت اقیانوسم معرفت نیست. تازه فهمیدم که من اولین دخترکی نبودم که اقیانوس براش میمرد. تازه فهمیدم " دخترک بودن" اصلا برای اقیانوس معنی نداشت. چقدر اشتباه کردم. انقدر که دیگه حتی نمیتونم خودمو پشت دخترک قصه هام قایم کنم. آسمون آفتابیه. من مثل همیشه تنهام و توی اتاقم نشستم. هوا پاییزیه . نسیم هم همینطور. اما توی اتاق من دیگه نسیم ملایم اقیانوس جایی نداره. نمیدونم چی شد. نپرسین. خودم هم بارها و بارها در عرض چند ساعت از خودم پرسیدم چی شد؟ من نمیدیدم؟ یا اقیانوسم اقیانوس نبود؟ مثل همیشه کوتاه نمینویسم چون این آخرین باریه که مینویسم ، میخوام برای آخرین بار از حال دخترک و اقیانوس براتون بگم و بعد برم. دلم براشون تنگ میشه. دلم برای همه ی لحظه هایی که با هم خندیدن تنگ میشه . دلم برای معصومیت دخترک از همه بیشتر تنگ میشه. شما تا حالا مثل دخترک و اقیانوس ، به خوشبختی اونا دیده بودین؟ دخترک فکر میکرد فقط و فقط یه اقیانوس تو دنیا هست. بقیه کوه باشن ،دریا یا صحرا ، آسمون یا زمین. اقیانوسم اقیانوس بود. فکر میکردم برای اقیانوسم دخترک دخترکه. از دیشب هزار بار از خودم پرسیدم مگه دخترکها هم دروغ میگن که اقیانوسم فکر میکنه من دروغ گفتم؟ جوابشو نمیدونم ، نمیفهمم ، نمیبینم... من با همه یکی شدم به همین سادگی. نمیخوام فکر کنم تا حالا مرداب رو اقیانوس میدیدم. اقیانوسم اقیانوس بود . از همتون که خوندین و کنار دخترک بودین ممنونم. قرار بود تنها وقتی که غمگینم توی وبلاگم بنویسم. نمیتونم مدام بنویسم. پس دیگه نمینویسم.
نوشته شده در سه‌شنبه 22 آبان 1386ساعت 12:09 ب.ظ توسط هوناز نظرات (2)|


Design By : Night Skin

Archives
Links
Design
Specific
Others